دکتر حسینعلی افخمی، مدیر وقت گروه روابط عمومی دانشگاه علامه طباطبایی:
«تبلیغات و سانسور دو روی یک سکه هستند و همدیگر را کامل میکنند. تجربه صد ساله اخیر جامعه ایرانی نشان میدهد که ما گرایش دوگانه به تبلیغات و سانسور داریم و میزان بردباری جامعه نسبت به اطلاعرسانی بیطرفانه بسیار کم است؛ به همین دلیل برای ما در کلاسهای درس خیلی سخت است که بیطرفی را تعریف کنیم، چون همیشه با بیتفاوتی تداخل دارد. وقتی به سانسور و تبلیغات میرسیم، این مرز معنا مییابد. سانسور کنترل غیرقانونی است. ولی چنان بند و بسطهای قانونیمان را زیاد کردیم که هر چیز بدیهی را چهره قانونی میدهیم و میگوییم سانسور نیست و يك امر قانونی است. به این شکل اگر نگاه کنیم ما جامعهای داریم که تبلیغ یک اثر دارد و سانسور بلایی سر جامعه میآورد که محقق به راحتی نمیتواند بفهمد چرا، ولی میگوید چون فلان موضوع میوه ممنوعه شده، حجم وسیع از جامعه دارد از آن استفاده میکند؛ بهعنوان نمونه، در حالی که دیگر جوامع از تولید و مصرف انبوه و تبلیغ محصول میگویند، ما گاهی یک کالای بنجل را از سطح جامعه جمع میکنیم و میگوییم کم شده؛ در واقع این هم نوعی سانسور است و این سانسور باعث میشود که استقبال جامعه نسبت به همین کالای بد بیشتر هم بشود و همه برای خرید آن هجوم ببرند.
یکی از مهمترین نکات که نباید درباره تبلیغ اجتماعی فراموش شود، منافع ملی است. منافع ملی فقط مربوط به مرزها نیست. منافع ملی گاهی مشترکات مرزی هم هست؛ مثل قصه ریزگردها. در این میان باید جنبههای ارتباطی و تبلیغاتی این موضوع را تبیین و مشخص کنیم و ببینیم اگر نیاز به وسایل ارتباط جمعی وجود دارد، چطور میتوانیم مثبت عمل کنیم. فرض کنید در آن سوی مرز سیل میآید و ممکن است پس از این اتفاق، بیماریهای واگیر شیوع پیدا کند. تبلیغات و اطلاعرسانی دراینباره میتواند منجر به کمک ما به کشور همسایه باشد تا این بیماری به این سوی مرز انتقال پیدا نکند؛ در واقع ما در اینجا هم داریم منافع ملیمان را پی میگیریم.
بخشی از این موانع تبلیغ اجتماعی به سیاست برمیگردد که میشود اسم آن را فلسفه اجتماعی و رویکرد عملیاتی دولت هم گذاشت؛ برای مثال، اگر يك دولت سیاست خدمت عمومی داشته باشد، طب پیشگیری را در دستور کار خود قرار میدهد. اگر يك دولت نسبت به طب پیشگیری بیتفاوت باشد، میگوید: به من چه ربطی دارد؟ هر کس پول دارد برود خودش را درمان کند و هر کس که ندارد، نرود. حالت سوم هم هست که طب جراحی است. میگوید: هرچه تعداد مریض نیازمند عمل بیشتر باشد، کسب و کار ما رونق دارد و داروها هم فروش میرود. اینها نیاز به آگهی اجتماعی ندارند.
آگهی اجتماعی زمانی معنا میدهد که ما طب پیشگیری داشته باشیم و دولت مؤظف باشد که بهداشت عمومی را اداره کند. پس هر چقدر بتواند از طریق آگهی اجتماعی هزینه بهداشت و درمان را پایین بیاورد، به نفع مردم و مملکت است؛ بهعنوان نمونه، حمل و نقل و ترافیک در مملکت، آلودگی هوا و در جاده، مرگ و میر میآورد. علل زیادی هم دارد، ولی بخشی از این علتها میتواند ارتباطی باشد. باز اینجا هم به همان فلسفه اجتماعی که گفتم برمیگردد. اگر تعداد دست و پا شکستهها در تصادفهای جادهای پنج برابر کشتهها باشد، میشود حدود 100 هزار نفر. اگر این تعداد بهطور متوسط پنج روز از سال تخت بیمارستان را اشغال کنند، با رقم بالایی مواجه هستیم. ما امروز نیاز به 30 هزار تخت سالمندان داریم. فرض کنید اگر مسأله تصادفات تا حدی اصلاح شود، همین سالمندان میتوانند بهجای اینکه بهخاطر نبود تخت در نوبت بیمارستان یا در خانه بمانند، به بیمارستان مراجعه کنند و همانجا درمان شوند. این فلسفه اگر در جامعه جاری باشد، آگهی اجتماعی معنا پیدا میکند.
یکی دیگر از نهادهایی که به آگهی اجتماعی نیاز دارد، آموزش و پرورش است تا بتواند افراد را ترغیب به علم و سوادآموزی کند؛ نه اینکه آمار دهیم 40 هزار نفر از مدارس باز ماندند. خوب با این حساب نهضت سوادآموزی دچار مشکل میشود و در عرصه خدمت سربازی مشکلات پیش میآید.»
.....
پینوشت:
برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:
برچسب:
نویسنده: هستی عباسی