خرید بک لینک

محمدعلی ابطحی، معاون صدای جمهوری اسلامی در دهه 1360:

«من همچنان بر این باور بودم که در ایام جنگ باید مردم شهرها را با آرامش و شادی و با زندگی عادی اداره کرد و التهاب جبههها را به داخل کسب و کار و زندگی مردم نکشاند تا از داخل، بدنه حامی جنگ خسته نشود؛ همچنان که آن ایام طنزی که منبع جدی داشت، مطرح بود که از وقتی صدام جنگ شهرها را به داخل تهران کشانده، زمزمههای پذیرش صلح پشتوانه قویتر پیدا کرده است. بر اساس همین فلسفه در زمستان 64 در رادیو، يك گروه مستقل با نام گروه ورزش و تفریحات سالم بنا گذاشتیم.

استقلال یک گروه، یعنی داشتن زمان و فضای بیشتر برای پرداختن به آن عنوان... اين گروه در بهار 65 با برنامه صدای بهار در رادیو حضور پیدا کردند و برای اولین بار پس از چند سال، صحبت از گل و بلبل به ميان آمد و اشعار حافظ و موسیقی سنتی ایرانی از رادیو پخش شد. در برنامه صبح جمعه و برنامههای گروه ورزش و تفریحات بنای کار جدیدی گذاشته شد که گوینده زن و مرد دیالوگها را به صورت پینگxadپنگی اجرا میکردند و زن دنبال حرف مرد و مرد دنبال حرف گویندگان خانم را میگرفت و این هم آن روزها نو بود؛ البته تا مدتی تحمل، ولی بعدها از آن انتقاد شد. در دنباله این فضا برنامه عصر جمعه هم درست شد.

مردم با رادیو زندگی میکردند و رسانه دیگر نداشتند. مهمxadترین کار برای ادامه برنامههای شاد و بازگرداندن روح امید در زندگی اجتماعی، مسأله هنرمندان و مجریان بود. نیروهای بعد از انقلاب بیشتر فرهنگی و سیاسی بودند. کادر جدید، بهxadخصوص در طنز و مطالب شاد تربیت نشده بودند. استفاده از نیروهای قبل از انقلاب هم تابو (Taboo) بود. ترسان و لرزان به مدیران گروه ورزش و تفریحات سالم گفتم یک فهرست از قدیمیهای رادیو که در کار طنز بودهاند، آماده کنند.

سعید توکل و احمد شیشهگران لیستی را آوردند. اولین آنها منوچهر نوذری بود. من آنها را اصلا نمیشناختم؛ خیلی پاستوریزه بودم و قبل از انقلاب، رادیو گوش نمیکردم. آقای کدخدازاده، مدیر هماهنگی رادیو، واسطه بین قدیمیها و جدیدیها بود. از او پرسیدم: میتواند نوذری را پیدا کند؟ بررسی کرد و چند روز بعد خبر داد که در یک فروشگاه لوازمxadالتحریر در میدان آزادی کار
میxadکند.

سال 67 بود که نوذری را به رادیو دعوت کردیم. آن موقع خیلی از کسی مشورت نمیگرفتیم. نوذری در ملاقات اول، وقتی وارد اتاق هماهنگی رادیو شده بود؛ زده بود زیر گریه. به بچهها گفته بود که شماها هم قد ایرج من هستید. بعد با من ملاقات کرد. گفتم: قصد داریم شادی را به داخل خانهها ببریم و میخواهیم از تجربه شما استفاده کنیم. همانxad جا هم گفتم: اگر توانستیم با شما ادامه بدهیم، سراغ دیگران هم میرویم. نوذری مرا بغل کرد و گفت: یکxadبار در همان لوازمالتحریر فروشی، عدهای ریخته بودند در مغازه و تهدید کرده بودند که در مغازه را گل میگیریم؛ بعد خاطرهxadهايی را نقل کرد که در دربار و جاهای دیگر رفته و برنامههای شاد اجرا میکرده است. من نمیدانستم. کمی تنم لرزید ولی گفتم که ما این صدا را برای شاد کردن دل مردم ایران میخواهیم؛ همین مردمی که جنگ کردهاند و انقلاب.

آمدن نیروهای قبل از انقلاب با ورود نوذری به رادیو و دعوت ما از او آغاز شد. خوشبختانه تجربهxadای موفق بود. نوذری و امثال او هم با مردم، با انقلاب و با روند جامعه مشکلی نداشتند. آنها فقط کارشان قبل از انقلاب مجریxadگری بود؛ بعد از انقلاب هم میxadتوانستند مجریxadگری کنند؛ مثل همه آدمxadهایی که قبل از انقلاب شغلهای دیگر داشتند. هنوز هم وقتی بعضی قدیمیهای رادیو را میبینم، آن دعوت را يك شجاعت فوقالعاده توصیف میکنند. نوذری راه موفقیت را طی کرد و بعد از رادیو به تلویزیون رفت و ستارهای شد که همه ایران در مرگش عزاداری کردند.»

......

پیxadنوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146310435

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 1:17

صفحه بندی